![]() سلام من آناهیتا معروف به آنی جون هستم عزیزم ممنون از اینکه بهم سر زدید امیدوارم تو وبلاگم بهتون خوش بگذره همتون رو دوس دارم...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
***همسر***
***سکوت*** ***زری*** اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
جنگل سبز تنهایی من
خاطرات یه دختر ضد حال... دعا کنید
من اومددددددددددددددددددددددددم می دونم که خیلی دلتون برام تنگ شده بود .... اینقدر تو این مدت از این اینترنت ضد حال خوردم ... که ضد حال خوردم یه فایل ZIP دانلود می کنی به جز آنفولانزای مرغی تمام ویروسا توشه تو جستجو گر گوگل عکس کرگدن تایپ میکنی عکس خودتو پیدا می کنه بعد از کلی کار و خستگی میری تو اینترنت میبینی که یاهو وگوگل هم فیلتر شدن میریی تو سایت اینقدر دنباله یه لینک می کنی تا آخرش مخت هنگ می کنه میری تو کافی نت می بینی که فقط سایت LABAIK.COM بازه سایتت رو با ۱۰۰۰ تا بد بختی تو و گوگل ثبت می کنی موقع جستجو میافته صفحه ۴۰۰ !!! سه ساعت یه فایلو دانلود می کنی ( بدون DAP ) به ۹۹٪ که می رسی یهو RESET می شی رو لینک بالای ۱۸ سال کلیک می کنی می ری تو سایت عمو پورنگ!!! اه اه از اون ورم چی امتحان اونم علوم خدا رحم کنه تو رو خدا دعا کنید اینم آپ حالا نظر بده خوشگل |+| نوشته شده توسط آنی جون در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:8
یاعلی گفتیم وعشق آغاز شد!
سلام ببخشید دیر کردم به خدا درگیرم
سال تحصیلی نو رو بهتون تبریک میگم روز اول یکی از دوستام که هفت هشت ساله که باهم دوستیم رودیدم ینی اون اول منو دیدش یه دفعه پرید تو بغلم همدیگرو بغل می کنین دیگه رو بغل کردنم جرمه؟ آنفولانزا خوکی اومده وترس گفتم خانوم این پرید تو بغل من حدقه در اومد گفت خب چون نمیدونستید هم دیگه رو بغل کردن ممنوعه اشکال نداره بعد رفت من دستم رو گذاشتم رو شونه عطیه حوصله داره نازه اینو بکشه بارو ببخش من که تاحالا تورو لو نداده بودم ولی تومنو لو داده بودی یادته اونم برگشت می خواست بغلم کنه که گفتم آنفولانزا! سرشو خاروندو گفت :مرده شور ببره این آنفلوزا رو !! همه گفتن الهی آمین ماکه از خجالت قرمز شده بودیم نم نمک خندیدیم بعدش همه زدن زیر خنده امید وارم خوشتون اومده باشه. |+| نوشته شده توسط آنی جون در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 19:41
Happy My birthday...
سلام دوستای نازنینم حالتون؟
خب دیگه من با اجازه مرخص بشم فکر می کنم دیگه زیادی خودمان را تحویل گرفتیم !! فداتون مواظب خودتون باشید بااااااای |+| نوشته شده توسط آنی جون در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 ساعت 9:9
|